احمد احمدى بيرجندى

41

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

از نهيب نيزهء جوشن گذارت روز جنگ * درع داوودى كند هر روز در بر آفتاب بس كه تيغت خاك شام از خون اعدا كرد سرخ * شد نهان در حقّهء ياقوت احمر آفتاب تا عدو را چون شفق در خون نشاند دمبدم * بركشد هر صبحدم تا بنده خنجر آفتاب از براى خدمتت بر طارم فيروزه فام * بر ميان دارد نطاق لعل پيكر آفتاب گرنه از روى تو كردى اقتباس روشنى * تا ابد بر اوج خور بودى مكدّر آفتاب دامن خيبر به خون ، آن روز گلگون شد كه تافت * از سر تيغ تو بر بالاى خيبر آفتاب خنجر سبز تو گويى آسمانى ديگر است * بر رخ چون آب او تابنده گوهر آفتاب كتف شبرنگ تو را زينى است لايق ماه نو * دست و بازوى تو را تيغى است در خور آفتاب بر رواق همّتت سقف مدوّر آسمان * بر سپهر رفعتت تابنده اختر آفتاب بر ندارد ظلمت شام از زمين تا صبح حشر * گر نتابد ز آسمان بر مهر حيدر آفتاب اطلس نيلى به خون ديده رنگين مىكند * بهر خونِ ناحق آل پيمبر آفتاب دل بر آتش مىرود زان روز كاندر كربلا * تافت بر لب تشنهء ساقى كوثر آفتاب خاكروب روضهء خاتون جنّت زلف حور * ريشه تاب معجر زهراى ازهر آفتاب يا امير المؤمنين روى من و خاك درت * كان همايون آستان دارد شرف بر آفتاب بعد پيغمبر به نسبت بر كسى ديگر نتافت * ز آسمان آفرينش از تو بهتر آفتاب اى كه شهرستان علم مصطفى را در تويى * بر نتابد روى مهر از خاك اين در آفتاب اى تو مولى المؤمنين مولاى توست ابن حسام * من كه باشم اى تو را مولا و چاكر آفتاب اندر آن ساعت كه خلقان جمله سرمستان شوند * ز آب خشك آيد برون چون آتش تر آفتاب صورت تكوير بر شمس منوّر بركشند 60 * همچو آتش گرم سازد صحن اغبر آفتاب در پناه دولتت دارم اميد سايه‌اى * چون بتابد گرم بر صحراى محشر آفتاب ( نقل از « ديوان ابن حسام خوسفى » نسخهء خطى مرحوم بيات - با حذف برخى ابيات .